آسمانی باش

مدرسه هم تموم شد...و نفس رفت...

امروز آخرین روز مدرسه بود...
راستش چند تا از دوستام دارن می رن ایران نمونش نفس...
خیلی حالم گرفته...
بچه های کلاسمون خیلی فیس می کنن و فکر می کنن اگه درباره خواننده ها و بازیگرای خارجی بگن با کلاسن و معمولا هم نصف حرفاشون چاخانه...
تو کلاسمون نفس تنها کسی بود که ته حرفاش به هالیوود ختم نمی شد اصلا این چیزا براش مهم نبود...

خیلی دختر خاکی و صاف و ساده ای بود...
ولی پدر و مادرش دبیر بودن و باید بر می گشتن ایران...
امیدوارم هر جایی که هست خوش و خرم و موفق باشه من و خاطرم رو فراموش نکنه...

نفس هم یه آدم آسمانی بود از اون آدمایی که بی تفاوت از کنارشون رد میشیم
و قدر لحظه های باهم بودنشون رو نمی دونیم...

همیشه همین جوره آدما تا کسی رو از دست ندن
ارزشش رو درک نمی کنم...

کاش می شد همه مثه اون بی ریا و ساده باشیم...

کاش می شد همه آسمانی باشیم...

پس همونجور که همیشه می گم:


آسمانی باش


   + یلدا ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥
comment نظرات ()