آسمانی باش

خاصیت عشق این است...

همیشه کسی در من فریاد می زندبی تابی نکن،می آید
تو که می آیی تا دل پریشانی ما را آرام و قرار شوی
تو که می آیی تا بساط دروغ را برچینی و خود بنیان سرکش عالم را نابود کنی
تو که یاری کننده ی حقی...
پس تو کجایی؟؟؟
ما همه اعتبارمان را مدیون نگاه مهربان و آسمانی تو ییم
دعا کن در حصار فراموشی مدرن،ردپایت را گم نکنیم...یک وقت
در این حکایت فراق ما تمام شدیم
خاصیت عشق این است...

...................................................................................................................

 

 یااباصالح المهدی "عج " ادرکنی

 

ای پنجره ی احساس ،در کوچه ی تنهایی

آرام نمی گیرد ،هان این دل دریایی

در حسرت یاد تو، تا مرغ سحر بی خواب

از عطر تو جان گیرد، این ساقه ی مینایی

نیلوفر یاد تو ،پیچیده بر این احساس

بی یاد تو می میرد، هر صبح شکیبایی

در پیچش زلف تو ،رازیست پر از شبنم

باران زده بر این دل، از شدت زیبایی

با دیده ی تر دیدم، یک شاخه تبسم را

یک سینه پر از حسرت ،یک نقش چلیپایی

در ظلمت شب پیچید، طوفان نگاهی سرخ

کز شمع رخش تابید، یک مرد اهورایی

در نرگس چشمانش، آیینه دلتنگی

بنوشته به خطی خوش، ای کاش که باز آیی!


..............................................................................................


این متن ها برای من آقا نمی شود

 

 

 

با این پیام ها دل من وا نمی شود

 

 

 

بگذار راست بگویم پس از عمری ادعا

 

 

 

قفل فرج به کذب و ریا و ا نمی شود

..............................................................................

از عشق تو گفتیم نمک گیر شدیم


تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم


گفتند غروب جمعه خواهی آمد


آن قدر نیامدی که ما پیر شدیم


..............................................................................



مهدی جان

اگر حجاب ظهورت

وجود پست من است

دعا نما که بمیرم

چرا نمی آیی؟؟؟



از امام صادق (ع) منقول است

که پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

 


خوشا به حال کسى که قائم اهل بیت مرا درک کند و به او اقتدا کند قبل از قیامش تابع ائمه هدایت باشد و از دشمنانشان بیزارى بجوید ایشان رفیقان من هستند و گرامیترین افراد امت نزد من مى باشند .

 

کمال الدین ـ شیخ صدوق ص 287

 

 

 

 .....................................................................................................................

اندکی صبر

 

سحر نزدیک است

 

 ....................................................................................................................

مهدی جان(عج)

 

چه خوش است صوت قرآن

 

 

زتو دلربا شنیدن

 

 

به رخت نظاره کردن

 

 

سخن خدا شنیدن

...........................................................

امشب دلم از آمدنت سرشار است  

 

              فانوس به دست کوچه‌ی دیدار است

 

آنگونه تو را در انتظارم که اگر  

 

              این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

..................................................................................

ای امانت دار کوثر کی تو می‏آیی ز در؟

 

وی وصی آل حیدر کی تو می‏آیی ز در

 

مصحف زهراست نزدت، تیغ‏حیدر همچنین

 

وارث بابا و مادر کی تو می‏آیی ز در

 

چشم امید تمام انبیاء و اولیاء

 

بر ظهور تست آخر کی تو می‏آیی ز در

 

هستی از هست‏تو هستی‏یافت ای هست‏خدا

 

وی همه هست پیمبر کی تو می‏آیی ز در

 

دیدگان اشکبار شیعیان می‏خواندت

 

کای به عالم میرو رهبر کی تو می‏آیی ز در

 

هر سحر گوید مؤذن با نوای تازه‏ای

 

مجری احکام داور کی تو می‏آیی ز در

 

کربلا، مکّه، مدینه، کاظمین، مشهد، نجف

 

سامرا، گویند یکسر کی تو می‏آیی ز در

 

روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات

 

منجی دلهای مضطر کی تو می‏آیی ز در؟
...........................................................................................................



ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم

چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم


ای سایه سار گرم بی ترحم

جز سایه ی گرم دستان تو جایی نداریم


تو آبروی خاکی و حیثیت آب

دریا تویی ما جز تو دریایی نداریم


خورشید چشم توست، چشمان تو خورشید

تا نشکفد چشم تو فردایی نداریم


وقتی عطش می بارد از ابر سترون

جز نام آبی تو آوایی نداریم


شمشیرها را گو ببارند از سر بغض

از عشق ما جز این تمنایی نداریم

...........................................................................................................

یا صاحب الزمان

رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان،

 سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ،

می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان.

پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم.

از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند جوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

 راستش می ترسم.

می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی،

همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم.

هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

 بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن.

بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

 همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند.

خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من



 



 

 

   + یلدا ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠
comment نظرات ()