آسمانی باش

آرامش...

یک بازرگان موفق و ثروتمند ،از یک ماهی گیر شاد که در روستایی در مکزیک زندگی می کرد و هرروز تعدادکمی ماهی صید می کرد و

می فروخت پرسید : چقدر طول می کشد تا چند تا ماهی بگیری ؟

ماهی گیر پاسخ داد: مدت خیلی کمی

بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید کنی؟

پاسخ شنید: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است

 

.

بازرگان متعجب پرسید : پس بقیه وقتت را چیکار می کنی؟

ماهی گیر جواب داد: با بچه ها یم گپ می زنم . با آن ها بازی میکنم . با دوستانم گیتار می زنم

 

.

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بیشتری ماهی بگیری می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد آن


قایق های دیگری خریداری کنی آن وقت تعداد زیادی قایق برای ماهیگیری خواهی داشت

.

بعد شرکتی تاسیس می کنی و این دهکده کوچک را ترک می کنی و به مکزیکوسیتی می روی و


بعدها به نیویورک وبه مرور آدم مهمی می شوی .
ماهی گیر پرسید : این کار چه مدتی طول می کشد و پاسخ شنید : حدودا بیست سال

.

 

 

و بازرگان ادامه داد: در یک موقعیت مناسب سهام شرکتت را به قیمت بالا میفروشی و این کار میلیون ها دلار نصیبت می کند

.

 

ماهی گیر پرسید : بعد چه اتفاقی می افتد ؟


بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگیت فرا می رسد . به یک دهکده ی ساحلی می روی برای تفریح ماهی گیری میکنی . زمان بیشتری با همسر وخانواده ات می گذرانی و با دوستانت گیتار می زنی و خوش میگذرانی

.

ماهی گیر با تعجب به بازرگان نگاه کرد


اما آیا بازرگان معنای نگاه ماهی گیر را فهمید؟

   + یلدا ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳۱
comment نظرات ()

رو که نیس...

مردم از بس که هروز گفتم :
آسمانی باش...آسمانی باش
هی برات از آسمونی ها نوشتم و گفتم ولی تو عین
خیالتم نیست...
دوباره شروع می کنی به تیره کردن قلبت...
به قول معروف انگار یه گوشت دره یه گوشت دروازه...
نمی خوای بس کنی...
نگاش کن تورو خدا اصلا به روی خودشم نمی یاره...
رو که نیس...
دیگه مجبورم کردی...
هی دوتا راه بیشتر نداری!!!
انتخاب کن....

 

 

   + یلدا ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
comment نظرات ()

آدم...

نامت چه بود؟
آدم

فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟
بهشت پاک

اینک محل سکونت؟
زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است

قدت؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟
اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبک که پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک

جنست ؟
نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در کار کشت امیدم

شاکی تو ؟
خدا

نام وکیل ؟
آن هم خدا

جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین
!!!!
حکمت؟
تبعید در زمین

همدست در گناه؟
حوای آشنا

ترسیده ای؟
کمی

ز چه؟
که شوم اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟
بلی

که؟
گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟
حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟
زیاد

برای که؟
تنها خدا

آورده ای سند؟
بلی

چه ؟
دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟
بلی

چه کسی ؟
تنها کسم خدا

در آ خرین دفاع؟
می خوانمش که چنان اجابت کند دعا


   + یلدا ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
comment نظرات ()

لحظاتی تا مرگ...

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه


گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...

   + یلدا ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
comment نظرات ()

سادگی...

   + یلدا ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٩
comment نظرات ()

قلم...

   + یلدا ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸
comment نظرات ()

مبعث نور...

دل منـه خاک راه تو ، آقا
به فدای یک نگاه تو ، آقا
کعـبة تمـوم عالـمه ، آقا
دو تا چشای سیاه تو ، آقا
 
شب طلوع ماه مجلس خداست ، آقایی که انیس و مونس دلاست
پر شده عالم از جلوه نور حق ، شب رسالت خاتم انبیاست

امشب امشب امشب ، شب امید و عنایته
عالم عالم عالم ، پر از نسیم سعادته
دلها دلها دلها ، لبریز شوق زیارته

-------------------
 
ستـاره می ریـزه زیر پات ، آقا
لهجة‌ خداست توی صدات ، آقا
مـسیـح دل هـمه تـویـی ، آقا
کرده معجزه یه نیم نـگات ، آقا
 
کبوتر دلم رها و پر کشون ، شده مسافر بهشت آسمون
میاد به شوق گنبد سبز تو و ، به شوق دیدن یه قبر بی نشون

امشب امشب امشب ، عیدی میخوام از دست شما
آقـا آقـا آقـا ، دلـم پـر از شـور نیـنوا
داره داره داره ، شوق طواف کرب و بلا
 ‌‌
 
عید مبعث رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم...
 
 
 
 
      

   + یلدا ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸
comment نظرات ()

بال هایت را کجا جا گذاشتی؟!؟

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی.
پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد، چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود. پرنده این را گفت و پر زد.
انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : "یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی؟ "
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گریست....


   + یلدا ; ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸
comment نظرات ()

اسلام علیک یا موسی بن جعفر کاظم(ع)...

عطر یاس از گوشه زندان هارون می چکد
سوی لیلا سوز نجواهای مجنون می چکد

بند بند آسمان را سلسله در بند داشت
زین جسارت اشک از چشمان گردون می چکد

با نگاهی ذکر آن رقاصه  "یا قدوس" شد
بر همه ثابت شد از چشمانش افسون می چکد

او که عالم رزق می گیرد ز گوشه چشم او
حال از سوز صدایش آه محزون می چکد

هر سحر با تازیانه روزه داری می کند
موقع افطار از کنج لبش خون می چکد

پشت در استاده سندی بی حیا و بی شرف
ناروا و ناسزا از کام ملعون می چکد

گوییا زهرا به دیدارش رسیده کاین چنین ..
... عطر یاس از گوشه زندان هارون می چکد

تشنه لب در کنج زندان دم گرفته "یا حسین"
یاد شاه تشنه لب از دیده اش خون می چکد


شهادت امام موسی بن جعفر کاظم (ع)

رو به همه ی سوگواران ایشان تسلیت

عرض می کنم...





   

   + یلدا ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٧
comment نظرات ()

مدرسه هم تموم شد...و نفس رفت...

امروز آخرین روز مدرسه بود...
راستش چند تا از دوستام دارن می رن ایران نمونش نفس...
خیلی حالم گرفته...
بچه های کلاسمون خیلی فیس می کنن و فکر می کنن اگه درباره خواننده ها و بازیگرای خارجی بگن با کلاسن و معمولا هم نصف حرفاشون چاخانه...
تو کلاسمون نفس تنها کسی بود که ته حرفاش به هالیوود ختم نمی شد اصلا این چیزا براش مهم نبود...

خیلی دختر خاکی و صاف و ساده ای بود...
ولی پدر و مادرش دبیر بودن و باید بر می گشتن ایران...
امیدوارم هر جایی که هست خوش و خرم و موفق باشه من و خاطرم رو فراموش نکنه...

نفس هم یه آدم آسمانی بود از اون آدمایی که بی تفاوت از کنارشون رد میشیم
و قدر لحظه های باهم بودنشون رو نمی دونیم...

همیشه همین جوره آدما تا کسی رو از دست ندن
ارزشش رو درک نمی کنم...

کاش می شد همه مثه اون بی ریا و ساده باشیم...

کاش می شد همه آسمانی باشیم...

پس همونجور که همیشه می گم:


آسمانی باش


   + یلدا ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥
comment نظرات ()

میلاد امام علی(ع) و روز پدر گرامی باد...

                                     


                       


ای علی، ای آیت جان، آمدی 

آمدی، ای جان جانان، آمدی 


ذات حق را جلوه گر چون آفتاب 

دل فروز، از مشرق جان آمدی 


کعبه از نور جمالت روشن است 

کز حریم لطف یزدان آمدی 


ای ز تو، آیین احمد در کمال 

ای دلیل راه انسان، آمدی 


شهر بند عشق را، مفتاح راز 

تا گشایی راز قرآن آمدی 


خاتم دین خدا را پاسدار 

ای به حشمت چون سلیمان آمدی 


تا بر افروزی چراغ معرفت 

در طریق علم و عرفان آمدی 


یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ 

رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی 


برفراز قله آزادگی 

عالم آرا، مهر تابان آمدی 


دردهای دردمندان را به لطف 

ای طبیب جان، به درمان آمدی
 


تا بسوزی پرده های شرک را 

شعله آسا، گرم و سوزان آمدی 


ای ولی حق زمین را از فروغ 

چون فلک، اختر به دامان آمدی 


آسمان احمدی را، همچو مهر 

سرکشیده از گریبان آمدی 


دست حق، آمد برون از آستین 

تا تو، ای بازوی ایمان آمدی 


موج خیز مکتب توحید را 

همچو مروارید غلطان آمدی 


قبله جان محبان خدا 

مرحبا، ای شیر یزدان آمدی



میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر گرامی باد...















   + یلدا ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٤
comment نظرات ()

قیام خونین 15 خرداد...

   


آن روز صبح مردم نستوه نامدار از گوشه و کنار

پیر و جوان و مرد و زن از خرد و از کبار

با عزت و وقار

از هر طرف چو موج خروشان که در بحار

در کوی و رهگذر خوشحال و شاد و خرم و قلب امیدوار

با گام استوار

حق جوی و حق طلب همه با شعله گناه

با سوز اشک و آه تا قطع گردد از سرشان دست ظلم شاه

هستند دادخواه»



قیام خونین 15 خرداد 1342

گرامی باد...

   + یلدا ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۳
comment نظرات ()

رحلت جانسوز امامان:امام خمینی(ره)





آن شب که در آغوش مصلی بودی
خلقی به تو مجنون و تو لیلا بودی
بر گرد تو گشتند و طوافت کردند
چون کعب? عشق و آرزوها بودی
از روح نماز شب تو پیدا بود
کز بهر عروج خود مهیا بودی
معراج تو برد ملتی را با خود
خود نه
به خدا ، خدا سرا پا بودی
تنها نه همین داع دل امت شد
داغ دل هر لاله به صحرا بودی
مردم به جماران همه محو تو لیک
تو جای دگر محو تماشا بودی
فرماندهی کل قوا جزئی بود
عبد الله و فرمانده دل ها بودی

وبلاگ آسمان باش

رحلت محبوب دل ها حضرت امام

خمینی(ره) را به همه ی سوگواران

ایشان تسلیت عرض می کند...

   + یلدا ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۳
comment نظرات ()

جواد الائمه

بر آن شدیم باز که دلبر بیاوریم
در آسمان ستاره دیگر بیاوریم

باید دوباره نخل ولا را ثمر دهیم
یعنی به باغ عشق صنوبر بیاوریم

خورشید روی دیگری از نسل یاسها
مهتابی از تبار بیمبر بیاوریم

ای جبرئیل مژده بده بر رضایمان
باید برای پر زدنش پر بیاوریم

تا چشمهای ابتریان کورتر شود
باید دوباره سوره کوثر بیاوریم

این طفل باب رحمت و باب مراد ماست
از اهل بیت ماست همانا جواد ماست


دستان ابرهاسبد گاهواره اش
پر میکشند حور و ملک با اشاره اش

دنیا ترانه خوان قدومش غزل غزل
جنت قصیده ایست ز یک استعاره اش

از عرش تا زمین همه صف بسته منتظر
دل بیقرار مانده به شوق نظاره اش

در لابلای بال سپید فرشتگان
خورشید دیگریست رخ ماهپاره اش

غرق ستاره میکند آغوش عشق را
وقتی رسیده با قدم پر ستاره اش

با خنده اش گل از گل بابا شکفته است
بر روی دست مادرش آرام خفته است


وقتی که آمدی تو،باران نزول کرد
از فرط شوق بر تنمان جان نزول کرد

جبریل بهر تهنیت از نزد کردگار
همراه خیل حوری و قلمان نزول کرد

گویا دوباره مثل تمام کریمها
کاملترین کرامت انسان نزول کرد

در لیله های قدر خدا دفعه نهم
قرآن دوباره بر روی قرآن نزول کرد

ای یوسف رضا که به بازار حسن تو
نرخ فروش یوسف کنعان نزول کرد

ای آسمان جود بباران کرامتت
در خرمن وجود بباران کرامتت


تو کوثر آمدی و ز کوثر چکیده ای
در ظلمت همیشه دنیا سپیده ای

تو اولین ولی خدایی که اینچنین
در سن کودکی به امامت رسیده ای

مأمون و پور اکثم ، نزد تو عاجزند
با تیغ علم گردنشان را بریده ای

تو آن نسیم سبز در اوج طراوتی
که در کویر مرده دلها وزیده ای

ما در مسیر پرتو باب المرادیت
تو در جوار جد خودت آرمیده ای

مرده است هر کسی نرود زیر دین تو
جانهای ما فدای تو و کاظمین تو

پروردگارمان که تورا آفریده است
ما را اسیر دست شما آفریده است

قبل از ازل که وصله جود شما شدیم
مارا به خاطر تو گدا آفریده است

یعنی به جز شما به کسی رو نمیزنیم
وقتی جواد ابن رضا آفریده است

یعنی تویی که نقطه عطف کرامتی
خالق برای جود خدا آفریده است

با هدیه اش برای امام رئوفمان
بابی برای حاجت ما آفریده است

با نام تو هر آینه دلشاد میشود
هر کس دخیل بنجره فولاد میشود

   + یلدا ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۱
comment نظرات ()

به دنیا آمده امشب صفای جان ثارالله

به دنیا آمده امشب سپهر آسمان عشق

دل هر عاشقی گشته گدای آستان عشق

به دنیا امده امشب صفای جان ثارالله

بزن چنگی به قلب ما که گردیده زمان عشق

   + یلدا ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۱
comment نظرات ()

خاصیت عشق این است...

همیشه کسی در من فریاد می زندبی تابی نکن،می آید
تو که می آیی تا دل پریشانی ما را آرام و قرار شوی
تو که می آیی تا بساط دروغ را برچینی و خود بنیان سرکش عالم را نابود کنی
تو که یاری کننده ی حقی...
پس تو کجایی؟؟؟
ما همه اعتبارمان را مدیون نگاه مهربان و آسمانی تو ییم
دعا کن در حصار فراموشی مدرن،ردپایت را گم نکنیم...یک وقت
در این حکایت فراق ما تمام شدیم
خاصیت عشق این است...

...................................................................................................................

 

 یااباصالح المهدی "عج " ادرکنی

 

ای پنجره ی احساس ،در کوچه ی تنهایی

آرام نمی گیرد ،هان این دل دریایی

در حسرت یاد تو، تا مرغ سحر بی خواب

از عطر تو جان گیرد، این ساقه ی مینایی

نیلوفر یاد تو ،پیچیده بر این احساس

بی یاد تو می میرد، هر صبح شکیبایی

در پیچش زلف تو ،رازیست پر از شبنم

باران زده بر این دل، از شدت زیبایی

با دیده ی تر دیدم، یک شاخه تبسم را

یک سینه پر از حسرت ،یک نقش چلیپایی

در ظلمت شب پیچید، طوفان نگاهی سرخ

کز شمع رخش تابید، یک مرد اهورایی

در نرگس چشمانش، آیینه دلتنگی

بنوشته به خطی خوش، ای کاش که باز آیی!


..............................................................................................


این متن ها برای من آقا نمی شود

 

 

 

با این پیام ها دل من وا نمی شود

 

 

 

بگذار راست بگویم پس از عمری ادعا

 

 

 

قفل فرج به کذب و ریا و ا نمی شود

..............................................................................

از عشق تو گفتیم نمک گیر شدیم


تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم


گفتند غروب جمعه خواهی آمد


آن قدر نیامدی که ما پیر شدیم


..............................................................................



مهدی جان

اگر حجاب ظهورت

وجود پست من است

دعا نما که بمیرم

چرا نمی آیی؟؟؟



از امام صادق (ع) منقول است

که پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

 


خوشا به حال کسى که قائم اهل بیت مرا درک کند و به او اقتدا کند قبل از قیامش تابع ائمه هدایت باشد و از دشمنانشان بیزارى بجوید ایشان رفیقان من هستند و گرامیترین افراد امت نزد من مى باشند .

 

کمال الدین ـ شیخ صدوق ص 287

 

 

 

 .....................................................................................................................

اندکی صبر

 

سحر نزدیک است

 

 ....................................................................................................................

مهدی جان(عج)

 

چه خوش است صوت قرآن

 

 

زتو دلربا شنیدن

 

 

به رخت نظاره کردن

 

 

سخن خدا شنیدن

...........................................................

امشب دلم از آمدنت سرشار است  

 

              فانوس به دست کوچه‌ی دیدار است

 

آنگونه تو را در انتظارم که اگر  

 

              این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

..................................................................................

ای امانت دار کوثر کی تو می‏آیی ز در؟

 

وی وصی آل حیدر کی تو می‏آیی ز در

 

مصحف زهراست نزدت، تیغ‏حیدر همچنین

 

وارث بابا و مادر کی تو می‏آیی ز در

 

چشم امید تمام انبیاء و اولیاء

 

بر ظهور تست آخر کی تو می‏آیی ز در

 

هستی از هست‏تو هستی‏یافت ای هست‏خدا

 

وی همه هست پیمبر کی تو می‏آیی ز در

 

دیدگان اشکبار شیعیان می‏خواندت

 

کای به عالم میرو رهبر کی تو می‏آیی ز در

 

هر سحر گوید مؤذن با نوای تازه‏ای

 

مجری احکام داور کی تو می‏آیی ز در

 

کربلا، مکّه، مدینه، کاظمین، مشهد، نجف

 

سامرا، گویند یکسر کی تو می‏آیی ز در

 

روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات

 

منجی دلهای مضطر کی تو می‏آیی ز در؟
...........................................................................................................



ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم

چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم


ای سایه سار گرم بی ترحم

جز سایه ی گرم دستان تو جایی نداریم


تو آبروی خاکی و حیثیت آب

دریا تویی ما جز تو دریایی نداریم


خورشید چشم توست، چشمان تو خورشید

تا نشکفد چشم تو فردایی نداریم


وقتی عطش می بارد از ابر سترون

جز نام آبی تو آوایی نداریم


شمشیرها را گو ببارند از سر بغض

از عشق ما جز این تمنایی نداریم

...........................................................................................................

یا صاحب الزمان

رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان،

 سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ،

می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان.

پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم.

از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند جوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

 راستش می ترسم.

می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی،

همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم.

هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

 بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن.

بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

 همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند.

خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من



 



 

 

   + یلدا ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠
comment نظرات ()

به کسی مربوط نیست...

طبق توجه نفس خانوم...سبز

این وب وبلاگ منه و برای گذاشتن پستام هم لازم نیست از کسی

اجازه بگیرم...این جا فقط خوانندگان می تونن نظر بدن یا اگه انتقادی 

دارن مودبانه بیان کنن اگه شما چیزی رو دوست ندارین می تونین

مودبانه انتقاد کنین من هم تا جایی که برام ممکنه سعی می کنم
که به نظرتون احترام بذارم و با توجه به انتقادتون تغییراتی رو تو وبم
انجام بدم. 

خواهش می کنم

یه نگاه به پایین شعر بندازین و ببینین که من شعر رو نگفتم...

 

   + یلدا ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤
comment نظرات ()